تویِ این مدت طولانی که نوشته های طولانی نداشتم، واقعا خبر جدیدی وجود نداشت. یک زمستان سرد و بدونِ بارون، خشک و بی روح. رو به روی اتاقم درخت هایِ بی برگ .. ! واقعا حوصله نداشتم برای نوشتن. چی رو باید مینوشتم. زندگیِ روتین و تکراری رو ؟ دوران کرونا و خونه نشینی. واکسنی که ساخته شده و به ما نخواهد رسید! احساس میکنم بدنم خشک شُده. نرم کننده قرمز گیرم نیومد و مجبور شدم همون آبی رو بخرم . همون نرم کننده آبی که بوش منو میبره به خونه قبلی. گاهی احساس میکنم قراره بعد از نرم کننده .. لباس بپوشم و دوباره برم همون خیابون ها، یا حتی اون مشاوره مسخره. فکر نمیکردم بویِ نرم کننده برای من اینجوری بشه! حدود یک سال و چهار ماه گذشته، اما غیرممکنه؛ برای من انگار 5 سال. بخصوص که کرونا هم شروع شد و بدتر و بدتر. همیشه گفتم یکی از دلایلی که آدم دلش برای گذشته تنگ میشه و بغض میکنه اینه که زندگی مدام بدتر میشه :) سبک نوشته های من هم ساده شدند ! خب، احساس پیری میکنم. انگاری که از گذشتِ زمان متنفرم! از اینکه سنم میره بالا متنفرم. 27 سالگی نباید اینجوری میبود! من شبیه یه پیرزن هستم که هنوز کودک درون داره! شاید! شاید به نظر من 22 سالگی اوجِ جوونی بود فقط! این روزها خیلی دلم سیگار میخواد .. اما نیست. نمیشه. سیگار میخوام ..روزها فقط دراز میکشم. به ندرت نقاشی میکنم و کمتر از همیشه فیلم میبینم. دو بازی دارم . king Of avalon و Rise of kingdoms ! اولی من رو عصبی میکنه. اما هنوز بازی میکنم و نمیدونم چرا! شاید چون بیکارم و یا معتاد! و مدام خودم رو سرزنش میکنم که به جای این کارها، کاش نقاشی میکردی. اما واقعا انگار توان انجام خیلی کارها رو ندارم. به معنای واقعی کلمه، حسش نیست! کاش نوروز امسال حداقل ماهی وجود د
برچسب:
نویسنده: نیکی موسوی
تاريخ: شنبه
4 تير
1401 ساعت: 22:21