خرید بک لینک

درباره سایت

743 - کادو

امکانات وب

تویِ این مدت طولانی که نوشته های طولانی نداشتم، واقعا خبر جدیدی وجود نداشت. یک زمستان سرد و بدونِ بارون، خشک و بی روح. رو به روی اتاقم درخت هایِ بی برگ .. ! واقعا حوصله نداشتم برای نوشتن. چی رو باید مینوشتم. زندگیِ روتین و تکراری رو ؟ دوران کرونا و خونه نشینی. واکسنی که ساخته شده و به ما نخواهد رسید! احساس میکنم بدنم خشک شُده. نرم کننده قرمز گیرم نیومد و مجبور شدم همون آبی رو بخرم . همون نرم کننده آبی که بوش منو میبره به خونه قبلی. گاهی احساس میکنم قراره بعد از نرم کننده .. لباس بپوشم و دوباره برم همون خیابون ها، یا حتی اون مشاوره مسخره. فکر نمیکردم بویِ نرم کننده برای من اینجوری بشه! حدود یک سال و چهار ماه گذشته، اما غیرممکنه؛ برای من انگار 5 سال. بخصوص که کرونا هم شروع شد و بدتر و بدتر. همیشه گفتم یکی از دلایلی که آدم دلش برای گذشته تنگ میشه و بغض میکنه اینه که زندگی مدام بدتر میشه :) سبک نوشته های من هم ساده شدند ! خب، احساس پیری میکنم. انگاری که از گذشتِ زمان متنفرم! از اینکه سنم میره بالا متنفرم. 27 سالگی نباید اینجوری میبود! من شبیه یه پیرزن هستم که هنوز کودک درون داره! شاید! شاید به نظر من 22 سالگی اوجِ جوونی بود فقط! این روزها خیلی دلم سیگار میخواد .. اما نیست. نمیشه. سیگار میخوام ..روزها فقط دراز میکشم. به ندرت نقاشی میکنم و کمتر از همیشه فیلم میبینم. دو بازی دارم . king Of avalon و Rise of kingdoms !  اولی من رو عصبی میکنه. اما هنوز بازی میکنم و نمیدونم چرا! شاید چون بیکارم و یا معتاد! و مدام خودم رو سرزنش میکنم که به جای این کارها، کاش نقاشی میکردی. اما واقعا انگار توان انجام خیلی کارها رو ندارم. به معنای واقعی کلمه، حسش نیست! کاش نوروز امسال حداقل ماهی وجود د

برچسب: نویسنده: نیکی موسوی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 22:21

بعد از مُدت های زیادی دارم مینویسم. از زمستان پارسال تا الان .. ! پاییز امسال هنوز بارونی نیامده. خشک و خسته کننده و غم انگیز. هوای نیمه ابری. هوا چند روزی است واقعا سرد شده. اتفاق های خیلی خاصی نیفتادند. با افرادی آشنا شدم و بعد آنها نیز رفتند و دوباره گریه ها و حس هایِ تکراری .. حس های بیخود بودن و ... اردیبهشت که روز تولدم در پارک بودیم. و "ح" آمده بود. یک کادو و شکلات آورده بود. و همان هدیه ها بعد از 2-3 روز گذاشتم ته کمد و حتی هنوز شکلات ها را نخوردم. چون رفت .. چون دلم گرفت. چون خشم داشتم .. و به شکل بدی هم رفت. نه توضیحی و نه جوابی .. بالاخره در یک اَپ به حرف آمد ! آن بلاتکلیفی خودش زجر بود. و همینطور 2-3 نفر بعدی آمدند و رفتند. بیخود و بی جهت :) شهریور و مهر واکسن هایِ کرونا رو زدم . و اغلب اوقات خانه بودم . گاهی فقط با دوستم بیرون میرفتیم.چیزی که باعث شد دوباره بنویسم خبر ثبت نام در کلاس طراحی چهره بود. یکشنبه شروع کردم. هفته ای 1 جلسه میروم و حدود 294 تومان! هفته ای 2 جلسه گرون تر بود. هنوز هم گران است. هرچند من از طراحی و سایه زدن بیزارم اما آموزش طراحی چهره اینطوری شروع میشه . استاد خودم صُبح ها نیست و فقط نیز تکنیک ها را کار میکند برای همین استاد من جدید است و حس خوبی ندارم. مخصوصا که دلم برایِ استادِ خودم تنگ شُده. صُبح یکشنبه جای صدا و شوخی هاش خالی بود. در کل ارتباطم با استاد خودم بهتر بود. شاید به مرور به استاد جدید عادت کنم. و اما .. به نظر میاد آقایون هم وارد آموزشگاه میشوند! قبلا نبودن . یک پسر که نقاشی و طراحی بود . یک پسر و استادش که در یک کلاس جدا آموزش عکاسی بودند. با پسری آشنا شدم که کافه دارد . اصرار داشت که برم کافه . با دوستم یه عصر رفتیم . سرد بود

برچسب: نویسنده: نیکی موسوی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 22:21

صفحه بندی